تبليغاتX
کوه ها باهمند و تنهایند

کوه ها باهمند و تنهایند

همچون ما باهمان ِتنهاهایان...
کم کم عادت کرده بودم ..... به اینکه برام وقت نداشته باشه... به اینکه بهش اعتماد نکنم...... به اینکه بدونم به جز من هستن تو زندگیش.......

ولی فقط چند ماه اونم به خاطر عشقی که داشتم موندم......

مرد مرد مرد مرد مرد مرد مرد مرد ِ نامردِ من........

 

 

پ.ن : از زبون همه زنها نوشتم!!!!!!! مخصوصا اونایی که نمیتونن بذارن و برن!

پ.ن۲:شاید مربوط به زندگی شخصیم نباشه ولی هر روز چهره کبود زن رو میبینم و میدیدم......

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 12:27