تبليغاتX
کوه ها باهمند و تنهایند

کوه ها باهمند و تنهایند

همچون ما باهمان ِتنهاهایان...
پر پرواز ندارم

پر پرواز ندارم

اما دلی دارم و حسرت درناها

و به هنگامی كه مرغان مهاجر

در دریاچه ماهتاب

پارو میكشند

خوشا رها كردن و رفتن!

خوابی دیگر

به مردابی دیگر!

خوشا ماندابی دیگر

به ساحلی دیگر

به دریایی دیگر!

خوشا پر كشیدن ،خوشا رهایی

خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 15:16
پرواز
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.
 لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي.
 پرهايش را بزن...
خاطره پريدن با او کاري مي کند که
 
 
خودش را به اعماق دره ها پرت کند.
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 12:20
فریاد
در به در تر از باد زیستم

در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید....

ای تیز خرامان !

لنگی ِپایِ من از

ناهمواریِ راه شما بود.....

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 15:31
من نگویم....

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 16:31
هرزه مردان دیار ما

((مگه میشه از یه گوشت توپ که جلو ماشینت ادا اطوار میاد گذشت؟))

این حرف را یکی از همکاران متاهل می گفت .این همکار محترم نه دون ژوان است نا بیمار روانی یک انسان عادی ، ایرانی، مذهبی با ظاهری عادی و زندگی متعارف است .

 در ایام محرم آنقدر بر سینه زده بود که تا مدت ها از جوش های چرکی ناشی از ضربات محکم به سینه اش خون بیرون می آمد .

این اقا به تازگی صاحب دختری شده است و زمانی که نام نوزاد را از او پرسیدم با نگاهی عمیق در چشمان من نگاه کرد و گفت :(( به نام نامی خانم فاطمه زهرا اسم دخترم را زهرا گذاشته ام  ))

 این آقا معمولا هفته ای یکبار همسرش را به خانه مادر می فرستد تا بتواند فاحشه ای را در خیابان سوار کند و به خانه ببرد . و فردای آنروز این کار را با افتخار برای بقیه تعریف کند .

اسم این آدم مهم نیست که این فرد یک تیپ فکری حاکم بر بسیاری از مردان ما است .مردانی که زنشان دیگ زود پز و  دستگاه تولید مثل هستند و شب جمعه ای هم می شود از سر سیری با آنان به صبح رسید .

 به جرات می گویم که در هر محیطی که بوده ام درصد بالایی از مردان آن جمع همیشه نیم نگاهی به زنان دیگر داشته اند  و تعهد را در پر کردن معده همسر و پرداخت ماهیانه به او می دانسته اند . و درد سر های پایین تنه شان را همیشه دستمال فواحش و دیگر زنان التیام داده است .

  دردا که در جامعه ای که وجدان و انسانیت را باید از کتاب و ضمیری غیر از ضمیر خویش به عاریت گرفت نمایی جز این نمی توان انتظار داشت.

http://www.roozbeh.net

نویسنده:روزبه روزبهانی

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 15:0
صلح
سلام به همه ی آدما...

سیاه... سفید...

مسلمونای محترم... مسیحیای عزیز ..... زرتشتیان گرامی

خلاصه همه....

امروز چند تا قسمت از شعر معروف صلح(یانیس ریتسوس)رو میذارم

تا از جو جمهوری اسلامی خارج بشیم!

 

 

صلح ، عطر غذا در شامگاهان است(وجود نداره!)

هنگام كه توقف ماشيني در خيابان نه به معناي ترس است(میشه؟)

هنگام كه صداي كوبشي بر در ، به معناي حضور رفيقي است(نه اصلا!)

و گشودن پنجره اي در هر ساعت به معناي آسماني است كه چشم هايمان را به ميهماني زنگوله هاي دور دست رنگ هايش مي برد ، (خودتون میدونین!)

صلح است اين

هنگام كه زندان ها به كتابخانه ها بدل گشته اند(همه چیز ممکنه!)

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 20:59