تبليغاتX
کوه ها باهمند و تنهایند

کوه ها باهمند و تنهایند

همچون ما باهمان ِتنهاهایان...
خواب را دریابیم

 

 

خواب رویای فراموشی هاست

خواب را دریابیم

که در آن دولت خاموشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها میبینم

و ندایی که به من می گوید

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار

 سحر نزدیک است

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 10:50
غزل خوانم مباش
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 10:37
بهشت یا جهنم.....
فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
 
خداوند  پذيرفت
او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند
همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد
ولی  دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند
عذاب آنها وحشتناک بود !
آنگاه خداوند گفت :
اکنون بهشت را به تو نشان  می دهم
او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد
ديگ غذا ...
جمعی از مردم ...
همان قاشقهای دسته بلند ...
ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت : نمی فهمم !!!
چرا مردم اينجا شادند
در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
با آنکه همه  چيزشان  يکسان  است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت :
خيلی  ساده  است
در اينجا آنها  ياد  گرفته اند  که يکديگر  را تغذيه  کنند
هر کسی  با  قاشقش  غذا در دهان  ديگری  می گذارد
چون  ايمان  دارد  که  کسی  هست  که  در دهانش  غذايی  بگذارد
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 10:25