تبليغاتX
کوه ها باهمند و تنهایند

کوه ها باهمند و تنهایند

همچون ما باهمان ِتنهاهایان...
ایران ما...
در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست هيچكس سوار بر اسب نيست هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 10:47
ما در این شهر.....

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:24
بی تو

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:22
دریایم...

 

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

که آرام درون دشت شب خفته است

            
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:21
هرچه....
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:20
برو....

مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود

و چه بی رحمانه به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ،

 که پر از یاد تو بود

برو ....................

برو، تا راحت تر

                                            تکه های دل خود را،آرام،سر هم بند زنم.
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:18
صبح خواهد شد.........
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:17
شبانه

 

شبانه شعری چگونه می توان نوشت

تا هم از قلب من سخن بگوید هم از بازویم؟

 

شبانه.....

شعری چنین

چگونه توان نوشت؟

 

من آن خاکستر سردم که در من

          شعله ی همه ی عصیان هاست

من آن دریای آرامم که در من

فریادهمه طوفان هاست

من آن سرداب تاریکم که در من

آتش همه ایمان هاست

                                                                       احمد شاملو
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:15
پر پرواز

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:19
x

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:18
I love GOD

I love GOD becaus he dosn't SEND TO ALL my words.

I love GOD becaus he is always ON LINE.

I love GOD becaus he dose IGNORE nobody.

I love GOD becaus he allows every one TO ADD him.

I love GOD becaus he is GOD.

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:17
ببخشای......

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:16
freedom

If only freedom could sing a song

Small,as the throat of a bird

No wall would have remaind wreck any where

We would not have to waste so many years

Realizing that every ruin

Signifies the absence of man

That the presence of man is prosprity .......

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:15
قایقی خواهم ساخت

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:13
.......... عشق............

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

 عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند

 خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

                          عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:12

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:11
هميشه
هميشه براي كسي بخند

كه مي دوني به خاطر تو شاد ميشه ...

 واسه كسي گريه كن كه وقتي غصه داري و اشك مي ريزي برات اشك مي ريزه ...

 و براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه....... .

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:10
دخترک...

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:9
ای کاش....

کاش در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

                         کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:7
عدالت؟
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:7
دلم می خواست

دلم می خواست :

                                          دنیا خانه ی مهر و محبت بود.

دلم می خواست :

                               مردم در همه هحوال با هم آشتی بودند.

                               طمع در مال یکدیگر نمی کردند.

                               کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند.

                               مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند.

                                از این خون ریختن ها

                                فتنه ها

                                پرهیز می کردند

                               چو کفتاران خون آشام,کمتر چنگ و دندان تیز می کردند.                        

                                                                

                                                                                " فریدون مشیری"

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:4
بی عنوان...

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:3
برای تو

 

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گل های باغ می آورد

و گیسوان بلندش را

- به باد ها می داد

و دست های سپیدش را

به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشم های قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را

- نثار دل من می کرد

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمالی ترین شمال با من رفت

و در جنوبی ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی که ...............

دگر کافی است

                                                                      " حمید مصدق "

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 19:2
مردای ایرانی

مردهاي فرانسوي هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بيشتر دوست دارن، مردهاي آمريکايي هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بيشتر دوست دارن؛ مردهاي ايراني هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بيشتر دوست دارن

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 12:38
برای عشق

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 12:31
امروز

وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود

وقتی دروغ داور هر ماجرا شود

وقتی هوا , هوای تنفس هوای زیست

                                                                       سرپوش مرگ بر سر صد ها صدا شود

وقتی در انتظار یکی پاره استخوان

هنگامه ز جنبش دم ها به پا شود

وقتی به بوی سفره ی همسایه مغز و عقل

                                                                       بی اختیارمعده شود ,  اشتها شود

وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب

یک رنگ , رنگ ها شود و رنگ ها شود

وقتی دامن شرف و نطفه گیر شرم

                                                                                      رجاله خیز گردد و پتیاره را شود

بگذار در بزرگی این منجلاب یاَس

دنیای من به کوچکی انزوا شود

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 12:26
دعا
دعاي داريوش بزرگ در هنگام تاج گذاري : به نام اهورامزدا اين کشور را از شر دشمن و دروغ و خشکسالي در امان دار . دعاي احمدي نژاد بسم الله الرحمن الرحيم و بهي نستعين و(4 خط ديگه عربي) اين حکومت اسلامي را از شر روشنفکران و فارسي دوستان و دشمنان ولايت فقيه!!!!! و بد حجابان و عوامل گراني قيمت ها محفوظ دار
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:33
آموخته ها.....
 

آموخته ام: که عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت آموخته ام :که این عشق است که زخمها را شفا میدهد، نه زمان آموخته ام :که بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای خلاق ترین فرد (خالق یکتا) است آموخته ام: که که مهم بودن خوب است، اما خوب بودن از آن مهمتر آموخته ام: که تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی میکند آموخته ام: که پروردگار یکتا همه چیز را در یک روز نیافرید، پس چطور میشود که همه چیز را در یک روز بدست آورم ...... آموخته ام: که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمیدهد آموخته ام: که در جستجوی محبت وخوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد آموخته ام که اگر در ابتدا موفق نشدم، با شیوه ای جدید تر دوباره بکوشم آموخته ام: که موفقیت یک تعریف دارد: آنهم باور داشتن موفقیت است آموخته ام: که تنها کسی مرا شاد میکند که میگوید تو مرا شاد کردی آموخته ام: که گاهی مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام: که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود، نه گفت ......آموخته ام: که زندگی مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهای آن نزدیک میشود، سریعتر میگذرد آموخته ام: که باید شکرگزار باشیم که هر چه از خدا میخواهیم، به ما نمیدهد آموخته ام: که وقتی نوزادی انگشت کوچک شما را در مشت کوچکش میگیرد، در واقع شما را به اسارت زندگی میکشد آموخته ام: که هر چه زمان کمتری داشته باشیم، کارهای بزرگتری انجام میدهیم آموخته ام: که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم، دعا کنم آموخته ام: که زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داريم

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:29
زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از ‏روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا ‏خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم

**************************************************

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است

 **************************************************

نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه من لیلاترین مجنون ، نه شیرینم ، نه فرهادم نه از آتش نه از برگم نه از کوهم نه از سنگم فقط مثل تو مسکینم ، فقط مثل تو دلتنگم ...... به یادم باش

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:19
به نازنین عزیز که همیشه مبارزه کرد.....

// در این بن بست//

 

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت دارم ؛

دلت را می بویند

مبادا که در آن اثری از من باشد؛

 

روزگار غریبی است, نازنین

 

و عشق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می زنند.

 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوختبار سرود و شعر

فروزان می دارند.

 

به اندیشیدن خطر مکن .

روزگار غریبی است, نازنین

 

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

 

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

آنک,قصابانند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساطوری خون آلود

 

روزگار غریبی است,نازنین

 

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

وترانه را بر دهان.

 

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

 

روزگار غریبی است,نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

 

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.......

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:36
گل من.....

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:34
اگر با یاد تو به سر بردن گناه است با خبر باش من غرق گناهم هر شب......
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:33
سخته.....

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:30
|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:48
مرگ

لب دریا برویم

تور در آب بیندازیم

و بگیریم طراوت را از آب

ریگی ار روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده ام گاهی در تب ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملکوت

دیده ام سهره بهتر می خواند

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیرو بم های زمین را به من آموخته است

گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است

و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه  یک زنجیره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره ی سرخ- گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

                           سهراب سپهری

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 17:39
تنها

 

 

 

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است؛

و تو

چون مروارید

گردن آویز کسان دیگری....

ه.ا.سایه

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:8
نازنین

بد جوری احساس تنهایی می کنم نازنین راز چشم های منو هیچ کس جز تو نمی فهمید....... و حالا بعد از رفتنت فهمیدم که کی رو از دست دادم........ نازنین تو تمام گذشته,حال و آینده ی من بودی و حالا بدون تو هیچی نیستم.......

ای کاش بودی............

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:8
بدی های معشوق

روزی عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و.... داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به ديونگی رسيد همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه.

 

 

|+|
نوشته شده توسط سنجاقک در و ساعت 11:4
love

love is like a war;

easy to start,